خرید بک لینک

بیدار می شوی یک روز
روی ویار زمین
برای زرد شدن
و حسرت می خوری
به حال آن کلاغ
روی کاج بلند
که نمی داند
بند دل آدم ها
بسته است
به یک رنگ عوض شدن
که نمی داند
زندگی به وقت زرد شدن
یک زیر سیگاری بزرگ می خواهد
و فنجانی با محتویات هر چه تلخ تر
که چقدر قدم زدن دارد
چه می داند کلاغ
وقتی چشمی نباشد
وقتی دستی، نگاهی...
نمی داند
که چه دردی دارد پاییز

برچسب: شهلا شورگشتی, نویسنده: یوسف نصیری تاريخ: چهارشنبه 7 مهر 1395 ساعت: 22:47

صفحه بندی