غاده السمان
-
تاریخ: 1395/8/5 ساعت: 9:04
u200d من زنی شرقی ام ،به روی فرشی ازمیخ ها به دنیا آمده ام ؛همچون فقیری هندیآتش را بلعیدمدربازارها وکاروان ها ،ومی توانم قورت بدهمچاقوها را درسیرک بزرگ عربی.مرا شناختی؟من مادر وخواهر ومعشوقه تو هستم وعزیزترین دشمنانت ،پس دستت همیشه به روی خنجرت باشد.
حمیدرضا هندی
-
تاریخ: 1395/7/21 ساعت: 5:11
این روزها مداماز گوشهٔ دنج پارکها سر در میآورم..جایی که بشودبا تندیسههای تنهایی،دو کلمه حرف حساب زد.. مبادااز فرط بیکسیدلم قبل از خودم بمیرد.
از گذشته
-
تاریخ: 1395/7/18 ساعت: 2:11
با دهانی بستهبا نگاهی خاموشخيره و خيره و خيرهبر ياخته های کوهستانبر ساحل سبز اميدبر ابرهای بارور از تمناتادر کدامين نقطهپوسته خواهشبه انگشتان نياز ترک می خوردتا عشق با هبوطی آبیبه قلبهای سزاوارمانحلول کندو خورشيدميهمان دست هایارغوانی تو شود. - دوشنبه، 17 تیر ماه 87، 4/4 دقیقه صبح
لویی فردیناند سلین
-
تاریخ: 1395/7/10 ساعت: 15:08
کار با غصه دار شدن به آخر نمی رسد , دوباره باید راهی پیدا کرد که قصه را از سر گرفت و به غصه های تازه تری رسید...... سفر به انتهای شب
ناشناس
-
تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 15:52
پیر شدن ربطی به شناسنامه نداردهمین که دیگر میل خرید حتی یک روسری رنگی یا یک جوراب سپید را نداشته باشیهمین که غبار آینه را نزدایی و دل از آینه برکنیهمین که صدای زنگ تلفن و یا شنیدن یک ترانه دلت را نلرزاندهمین که فکر سفر برایت کابوس باشدهمین که مهمانی دادن و مهمانی رفتنهدیه دادن و هدیه گرفتن برایت نا ...
چشم من/ داریوش
-
تاریخ: 1395/7/7 ساعت: 22:47
http://s8.picofile.com/file/8268649084/Dariush_Cheshme_Man_Cheshme_Man.mp3.html
شهلا شورگشتی
-
تاریخ: 1395/7/7 ساعت: 22:47
بیدار می شوی یک روزروی ویار زمینبرای زرد شدنو حسرت می خوریبه حال آن کلاغروی کاج بلندکه نمی داندبند دل آدم هابسته استبه یک رنگ عوض شدنکه نمی داندزندگی به وقت زرد شدنیک زیر سیگاری بزرگ می خواهدو فنجانی با محتویات هر چه تلخ ترکه چقدر قدم زدن داردچه می داند کلاغوقتی چشمی نباشدوقتی دستی، نگاهی...نمی داند...
آلن دوباتن
-
تاریخ: 1395/7/7 ساعت: 22:47
یک تسلی دیگر در مواجهه با اتهامات مربوط به نابهنجاری، دوستی است. یکی از ویژگیهای دوست این است که آن قدر مهربان است که در مقایسه با اکثر مردم، بخشهای بیشتری از وجود ما را بهنجار میداند. هنگام گفتگو با مخاطبی عادی، بسیاری از نظرهای خود را به دلیل بسیار زننده بودن، جنسی بودن، مایوسانه بودن، احمقانه بود...
گونترگراس
-
تاریخ: 1395/7/7 ساعت: 22:47
آگهی حالا دنبال چیزی هستمبی که هوس یافتنش داشته باشم. چیزی که بتوانم با آن پیر شومو بفرسایم. چیزی با نشان کیفیت کالابی طعم افزودنی ها. اگر اسمش را درست و درمان می دانستمحتما یک آگهی می دادم: دنبال چیزی هستم،برای خودم،فقط برای خودمحتی برای خودم در روزهای بارانیحتی اگر ناکار شوم،فقط برای خودم... شاید ...
جبران خلیل
-
تاریخ: 1395/7/4 ساعت: 12:25
اغراق، چون حقیقتی است که صبر خود را از دست دادهاست.
شکسپیر
-
تاریخ: 1395/7/4 ساعت: 12:25
و بدین گونه، ساعت از پس ساعت، پخته تر و پخته تر می گردیم و ساعت از پس ساعت گندیده تر و گندیده تر می گردیم، و در پس این همه داستانی نهفته است.
آناگاوالدا
-
تاریخ: 1395/7/4 ساعت: 12:25
خیلی وقت است زن و بچه هایم در تختخواب هستند.میدانم بچه ها خوابند. اما بی شک زنم خواب نیست .او مرا میپاید ،میکوشد بفهمد. فکر میکنم میترسد چون پیشاپیش می داند که مرا از دست داده است .زن ها این چیز ها را خوب حس میکنند. نمیتوانم بروم و کنارش بخوابم. باید همین حالا همه چیز را بنویسم برای آن دو ثانیه که ش...
باغچه کوچک من
-
تاریخ: 1395/7/4 ساعت: 12:25
عاطفه حاجی
-
تاریخ: 1395/7/4 ساعت: 12:25
یک تکه هایی از خودت را بگذار برای منهمان هایی که دوستشان نداریهیچ کجا همراهت نمیبریهمان هایی که پنهانشان میکنی بین لباسهاآویزان میکنی به چوب رختیهمان هایی که مدتهاست قاب کرده ای به دیوارکنار ساعت قدیمی پدربزرگ که سالهاست خاک میخوردهمان تکه های ناجور که وصل تنت نمیشود...همان ها را بگذار برای مناین تک...
شیرکو بیس
-
تاریخ: 1395/7/4 ساعت: 12:25
هر لذتی که می پوشم!یا آستینش دراز استیا کوتاهیا گُشادبه قد من! هر غمی که می پوشم!دقیق، انگار برای منبافته شدههرکجا که باشم
علیرضا روشن
-
تاریخ: 1395/7/4 ساعت: 12:25
اندوهشعر نیستاندوهآدمیستكه شعر میگوید