خیلی وقت است زن و بچه هایم در تختخواب هستند.
میدانم بچه ها خوابند. اما بی شک زنم خواب نیست .او مرا میپاید ،میکوشد بفهمد. فکر میکنم میترسد چون پیشاپیش می داند که مرا از دست داده است .
زن ها این چیز ها را خوب حس میکنند.
نمیتوانم بروم و کنارش بخوابم. باید همین حالا همه چیز را بنویسم برای آن دو ثانیه که شاید خیلی مهم باشد بی نهایت مهم باشد،البته اگر از عهده اش بر ایم.
دوست داشتم کسی جایی منتظرم باشد
برچسب: آناگاوالدا,کتاب آناگاوالدا,آثار آناگاوالدا,
نویسنده: یوسف نصیری